13

مرداد

1405

سیاسی

04 مرداد 1405 10:17 0 بازدید 0 کامنت

با توجه به تحولات اخیر، راهبرد اصلی جمهوری اسلامی ایران در تنگه هرمز چیست؟ آیا هدف اصلی «کنترل کامل» تنگه است یا صرفاً ایجاد هزینه برای آمریکا و متحدانش؟

قبل از ورود به جزئیات، اجازه دهید روی سه مفهوم کلیدی تأکید کنم که چارچوب اصلی متن من را تشکیل می‌دهند: اول، وقتی از تنگهٔ هرمز صحبت می‌کنیم، بهتر است به جای «کنترل کامل» از عبارت دقیق‌تری مثل قدرت منع دسترسی، ایجاد اختلال مؤثر و حق وتو عملی ایران استفاده کنیم. هیچ قدرتی نمی‌تواند بدون پذیرش نقش و منافع ایران، این آبراه حیاتی را به صورت پایدار و بدون هزینهٔ بسیار بالا اداره کند. «کنترل کامل» یک ادعای مطلق است که هم از نظر حقوقی آسیب‌پذیر است و هم از منظر نظامی، در عمل بسیار پرهزینه و ناپایدار خواهد بود.

دوم، تنگهٔ هرمز ذاتاً یک مسئلهٔ «جنگ وجودی» برای ایران نیست. بحث وجودی در استراتژی زمانی مطرح می‌شود که عقب‌نشینی از یک موضع، مستقیماً بقای نظام سیاسی را تهدید کند. در حال حاضر چنین وضعیتی وجود ندارد. تنگهٔ هرمز به طور عمیق با تمامیت ارضی، امنیت ملی و حیثیت ملی ایران گره خورده و می‌توان آن را در چارچوب سیاست هویتی هم پیگیری کرد.

سوم، هرچند عربستان سعودی در سال‌های اخیر تلاش‌های جدی برای خوداتکایی دفاعی انجام داده، اما این به معنای خروج کامل یا «رها کردن» واشنگتن نیست. ممکن است حضور نظامی مستقیم آمریکا کاهش یافته باشد، ولی در حوزه‌های کلیدی مانند دفاع موشکی و پدافند هوایی، همچنان تضمین‌ها و همکاری‌های قابل توجهی بین ریاض و واشنگتن وجود دارد.

و اما در رابطه با پاسخ سوال شما، من به این باورم که راهبرد مطلوب ایران نباید «کنترل کامل» یا دائمی مسدود نگه داشتن تنگه باشد. هدف واقع‌بینانه‌تر این است که هیچ نظام دریایی پایداری در هرمز نتواند برخلاف منافع حیاتی ایران و بدون مشارکت آن ایجاد شود. برای این کار باید سه توانایی را نشان دهیم (باید توجه داشته باشیم حاکمیت انحصاری نداریم و عمان هم آنجا هست و از نظر قانونی باید مراقب باشیم):

۱. توانایی ایجاد اختلال در کشتیرانی

۲. توانایی تحمیل هزینه بر آمریکا و متحدانش

۳. توانایی تبدیل امنیت تنگه به موضوع مذاکره و به عبارتی کارت استراتژیک

از طرف دیگر، آمریکا هم رسماً اعلام کرده که حملاتش برای تضعیف توانایی ایران در تهدید کشتیرانی و باز کردن مسیرهای هرمز است. ایران هم نشان داده که هرمز خط قرمز خودش است - این را به خصوص در گزارش‌های رویترز دیدیم. بنابراین باید ادعای «کنترل هرمز دست ماست» را به ادعای متفاوت‌تری تبدیل کنیم. ایران شاید به تنهایی نتواند موضوع را کامل کنترل کند، اما توانایی مانع شدن از کنترل بی‌هزینه و یک‌جانبه آن توسط آمریکا را دارد. یعنی ما می‌توانیم هزینه ایجاد کنیم؛ هزینه‌ای که طرف مقابل را عقب بکشد و دوباره فکر کند که حمله کند یا نه. در نهایت، هدف نهایی ایران باید این باشد که وضعیت تنگه را به وضعیت قبل برگرداند، یعنی کشتیرانی به وضعیت نسبتاً عادی خودش برگردد همراه با ثبات. اما اصل مهم این است که معمار امنیتی تنگه از این به بعد ایران است -البته این را باید به صورت القای مخفی و هوشمندانه منتقل کند-. از سوی دیگر بستن طولانی‌مدت تنگه هم ممکن است ضربه بزند؛ به کشورهای خلیج فارس، به واردکننده‌های آسیایی، حتی به شرکت‌های بالقوه ایرانی و می‌تواند یک ائتلاف گسترده‌تر ضدایرانی ایجاد کند. باید حواسمان به این ابعاد هم باشد.

برخی تحلیلگران بر این باور هستند که جمهوری اسلامی باید از تنگه هرمز به عنوان ابزاری برای چانه‌زنی استفاده می‌کرد؛ ولی حالا تبدیل به یک جنگ وجودی و عامل جنگ شده است؟ نظر شما چیست؟

تنگه هرمز «همچنان» یک کارت راهبردی و کارت استراتژیک به شمار می‌رود. با این حال، باید توجه داشت که هر کارت راهبردی دارای تاریخ مصرف و نقطه نزول است. ارزش این کارت (تنگه هرمز)در جریان جنگ اخیر بیش از گذشته آشکار شد، اما استفاده دائمی و حداکثری از آن می‌تواند منجر به از دست رفتن ارزش استراتژیک آن شود. تهدید به بستن یا اختلال در تنگه هرمز خود یک کارت استراتژیک محسوب می‌شود، اما بستن مکرر و طولانی‌مدت آن، این تهدید را به جنگ‌های طولانی‌مدت، حملات به زیرساخت‌های منطقه‌ای و حتی خود ایران تبدیل می‌کند. استفاده بیش از حد از این اهرم و انسداد طولانی مدت می‌تواند سه پیامد منفی به همراه داشته باشد: اول اینکه آمریکا به جای اعطای امتیاز (از طریق کارت استراتژیک هرمز)، ظرفیت نظامی خود در منطقه را افزایش دهد و زیرساخت‌ها و سواحل ایران را هدف قرار دهد.

مورد دوم، انگیزه کشورهای منطقه را برای انتخاب مسیرهای جایگزین و دور زدن تنگه هرمز تقویت می‌کند یا به عبارتی ایجاد انگیزه می‌کند تا تنگه را دور بزنند. و آن‌ها را به سمت همکاری بیشتر با واشنگتن برای تقویت دفاع موشکی سوق دهد. در این زمینه باید به مفهوم Security Dilemma (معضل امنیتی) توجه کرد؛ کشورهای خلیجی در حال حاضر وارد معضل امنیت شده‌اند، اقداماتی که ایران برای نمایش قدرت انجام می‌دهد، ممکن است کشورهای همسایه را به سمت واشنگتن بیشتر سوق دهد و بیش از حد مختل کردن تنگه هرمزآسیب زا است.

سوم، مسئله تنگه هرمز باید با ابزار مذاکره و دیپلماسی حل‌وفصل شود، نه صرفاً با ابزار نظامی. این بحث تنگه هم نباید به مسئله‌ای حیثیتی و بقایی تبدیل گردد، زیرا در چنین حالتی ایران آسیب بیشتری خواهد دید. عقب‌نشینی سیاسی در بعضی از موارد شکست به شمار نمی‌رود. از این رو، بخش مهمی از استدلال من این است که دستگاه دیپلماسی و نیروهای مسلح باید به صورت هماهنگ عمل کنند تا این کارت استراتژیک تنگه هرمز سوخت نشود و باید به این موضوع مهم نیز توجه داشته باشند:«اگر ایران صرفاً هزینه ایجاد کند اما نتواند این هزینه را به یک توافق یا اهرم راهبردی تبدیل نماید، در آن صورت ابزار نظامی به جای آنکه در خدمت سیاست باشد، جای سیاست را خواهد گرفت».

البته برخی درگیری‌ها فرصت‌هایی نیز ایجاد می‌کنند، اما باید مراقب بود که فرصت‌ها به جنگ فرسایشی جدید منجر نشود و باید از آن‌ها به موقع بهره برد. هدف باید ورود به یک چرخه منطقی باشد: کاهش فشار اقتصادی، توافق محدود، اهرم دیپلماتیک و سپس مقاومت نظامی و تقویت پدافندی در سال‌های آتی.

در خلاصه، کارت امنیتی تنگه هرمز یک اهرم راهبردی مهم است ولی ممکن است این کارت سوخت شود، ایران باید نشان بدهد که بدون او امنیت تنگه هرمز ممکن نیست، اما ایران باید به گونه‌ای عمل کند که این اهرم به عاملی برای شکل‌گیری ائتلاف منطقه‌ای علیه خود تبدیل نشود.

آمریکا با حملات شبانه چه هدفی را دنبال می‌کند؟ آیا هدف نهایی تغییر وجودی است یا فقط مهار فعالیت‌های ایران در هرمز؟

حمله‌های شبانه آمریکا به سواحل ایران دلایل چندلایه‌ای دارد. در ادبیات روابط بین‌الملل، این نوع اقدامات را Compellence یا وادارسازی می‌نامند. هدف اصلی، اجبار ایران به تغییر رفتار است. بازدارندگی همیشه به معنای ساخت سلاح هسته‌ای یا موشک قاره‌پیما نیست؛ بلکه به معنای جلوگیری از اقدامات آینده دشمن است. آمریکا در تلاش است تا با این حملات کاری کند تا ایران شرایط مورد نظر واشنگتن را بپذیرد. واشنگتن در حال حاضر به دنبال سه هدف اصلی است: باز کردن تنگه هرمز و متوقف کردن حملات به کشتی‌های تجاری؛ تضعیف موشک‌ها، پهپادها و رادارهای ساحلی ایران (از خوزستان تا چابهار)؛ وادار کردن تهران به پذیرش مذاکره‌ای که در آن کشتی‌ها بدون عوارض و مشکلات عبور کنند.

در روزهای اخیر، الگوی حملات آمریکا فراتر از اهداف نظامی ساحلی رفته و به زیرساخت‌ها (پل‌ها، مسیرهای لجستیکی، بنادر و تأسیسات برق) گسترش یافته است. این نشان می‌دهد که هدف، افزایش فشار، به خصوص اقتصادی بر دولت ایران است. با این حال، شواهد کافی برای نتیجه‌گیری اینکه هدف نهایی تغییر رژیم (Regime Change) باشد، وجود ندارد. هدف اصلی همچنان مهار فعالیت‌های ایران در هرمز و آوردن تهران به میز مذاکره تحت فشار حداکثری است. البته با گسترش جنگ، اهداف استراتژیک ممکن است تغییر کند و در شرایطی کاملاً مساعد، بحث تغییر رژیم نیز مطرح شود. ایران باید مراقب باشد که این حملات منجر به سوریه‌سازی یا عراق‌سازی زیرساخت‌های جنوب کشور نشود.

بازسازی زیرساخت‌های آسیب‌دیده سال‌ها زمان می‌برد و می‌تواند به فروپاشی اقتصادی و بی‌ثباتی در آن مناطق منجر شود. در نهایت، آمریکا با این حملات می‌خواهد به کشورهای منطقه و خلیج فارس نشان دهد که ایران ظرفیت ایجاد کنترل یا اختلال مؤثر و پایدار در تنگه هرمز را ندارد و در نتیجه کارت استراتژیک هرمز را از ایران بگیرد.

با توجه به برخی گمانه‌زنی‌ها درباره حمله زمینی به جزایر یا بندرعباس، احتمال حمله زمینی آمریکا به ایران چقدر است؟

از نظر من احتمال حمله زمینی گسترده آمریکا به ایران در حال حاضر نزدیک به صفر است، زیرا نیروی کافی برای چنین عملیاتی وجود ندارد. برای تحلیل دقیق باید سه نوع عملیات زمینی را از یکدیگر جدا کنیم:

۱. عملیات اشغال گسترده ایران

این سناریو تقریباً غیرممکن است. اشغال گسترده نیازمند بیش از ۷۰۰ هزار نیرو است، در حالی که ظرفیت فعلی آمریکا بسیار کمتر (حدود ۵۰ تا ۶۰ هزار نفر) تخمین زده می‌شود. دلایل اصلی شامل وسعت جغرافیایی ایران، جمعیت بزرگ، رشته‌کوه‌ها، عمق استراتژیک سرزمین، شهرهای متعدد و پراکنده و شهرهای پرجمعیت (شهر بزرگی مانند تهران، اصفهان، شیراز و تبریز)، نبود مرز زمینی مشترک با آمریکا، هزینه‌های لجستیکی و سیاسی عظیم (سیاست داخلی آمریکا) و نبود نشانه‌های علنی از تجمع نیروهای زمینی لازم برای اشغال کشور است.

۲. تصرف محدود (یک جزیره یا منطقه ساحلی کوچک)

احتمال این سناریو نسبتاً بیشتر است، اما همچنان پایین ارزیابی می‌شود. آمریکا ترجیح می‌دهد تنگه هرمز بدون استقرار نیروی زمینی باز شود. حتی در صورت تصرف محدود، اهداف احتمالی شامل پاکسازی مین‌ها، نابودی سایت‌های موشکی ساحلی، تصرف ایستگاه‌های راداری (به عنوان «چشم» نظامی) و ایجاد پایگاه برای کنترل دریایی خواهد بود. با این حال، این مواضع به شدت آسیب‌پذیرند و ایران می‌تواند با موشک‌های هایپرسونیک یا شاهد-۱۳۶ آن‌ها را هدف قرار دهد. ایجاد چتر دفاعی هوایی بر فراز نیروهای زمینی آمریکایی نیز هزینه بسیار بالایی دارد. هر پایگاه زمینی آمریکا نزدیک ساحل، به یک هدف پرهزینه و آسیب‌پذیر تبدیل می‌شود که از نظر سیاسی داخلی برای آمریکا نیز قابل قبول نیست. بنابراین اشغال یا تصرف دائمی جزایر یا بندرعباس بسیار بعید است.

۳. عملیات ویژه یا یورش محدود (هلی‌برن)

این محتمل‌ترین نوع عملیات زمینی است.ایران از همین الان باید برای سناریوهای یورش محدود یا همان «هلی بورن» آماده باشد و یا برنامه دیده باشد.در عملیات هلی بورن نیروهای ویژه ممکن است برای چند ساعت یک نقطه خاص (مانند سایت موشکی یا تأسیسات حساس) را تصرف کنند و سپس خارج شوند. این عملیات هزینه و آسیب‌پذیری کمتری دارد، اما نیازمند آمادگی بالا و اطلاعات دقیق است. از نظر من اشغال ایران نامحتمل ترین کاری است که آمریکا بخواهد انجام بدهد، چون بسیار پر هزینه است حتی از عراق و افغانستان هم پرهزینه تر است.

سناریوی محتمل‌ترین آینده این درگیری را چگونه می‌بینید؟

من همچنان بر این باورم که تا زمانی که دستگاه دیپلماسی و نیروهای نظامی ایران به طور هماهنگ عمل نکنند، دستیابی به توافق پایدار دشوار خواهد بود. در حال حاضر از «صلح ناپایدار» به سمت یک جنگ کنترل‌شده حرکت کرده‌ایم. احتمال آتش‌بس وجود دارد، اما محتمل‌ترین سناریو در کوتاه‌مدت ادامه همین جنگ کنترل‌شده است (بیش از ۵۰ درصد احتمال) زیرا این وضعیت مطلوب‌ترین شرایط برای آمریکا است. در این حالت آمریکا با حملات هدفمند به زیرساخت‌ها، کشتی‌ها و پایگاه‌ها ایران را تضعیف می‌کند، بدون آنکه ضربه جدی به خود وارد شود. ایران نیز پاسخ می‌دهد، اما شدت آن کمتر است و هر دو طرف تلاش می‌کنند از تخریب گسترده زیرساخت‌ها که جنبه حیثیتی پیدا کند، اجتناب ورزند. به احتمال زیاد میانجی‌گری های دیپلماتیک میان ایران و آمریکا، برای توقف درگیری‌ها دوباره فعال شوند.وجود چنین میانجی‌گری‌ها نشان می‌دهد که کانال دیپلماتیک هم‍چنان باز است.

جنگ تمام‌عیار کمترین احتمال را دارد، مگر در صورت وقوع یکی از این محرک‌ها:

- حمله ایران به پایگاه آمریکایی با تلفات بالا

- حمله به تأسیسات نفتی بزرگ مانند آرامکو یا آب‌شیرین‌کن‌های عربستان

- ورود مستقیم اسرائیل به درگیری یا حمله به تأسیسات هسته‌ای و رهبران ایران.

ولی باید توجه داشت که جنگ تمام عیار برای دو طرف یک شکست راهبردی است، هم در ایران بخش بزرگی از زیرساخت‌های نظامی و ظرفیت‌های اقتصادی خود را از دست می‌دهد، هم آمریکا وارد چرخه جنگ طولانی(For ever war ) می‌شود و آمریکا بسیار سعی دارد از جنگ‌های طولانی اجتناب کند و از نظر سیاست کلان این یک هدیه بسیار بزرگ به «چین» و «روسیه» است و هزینه‌های بالای این جنگ به این دو کشور فرصت تقویت خود را در برابر آمریکا می‌دهد. در پایان باید تأکید کنم که دیپلماسی ایران نباید صرفاً بر خروج از وضعیت فعلی متمرکز شود. ما نیازمند یک نظریه روشن برای پایان جنگ هستیم. پرسش‌های کلیدی که باید پاسخ داده شود عبارتند از: در برابر توقف حملات آمریکا، ایران چه امتیازها و تضمین‌هایی دریافت خواهد کرد تا واشنگتن دوباره به حملات بازنگردد؟ کشورهای حاشیه خلیج فارس، به‌ویژه عمان، چه نقشی برای خود در این معادلات قائل هستند؟ و مهم‌تر از همه، چگونه می‌توان از خرابکاری اسرائیل جلوگیری کرد؟

اسرائیل یکی از مهم‌ترین بازیگران این بحران است که نباید هرگز نادیده گرفته شود. این رژیم نه تنها دلیل اصلی کشاندن واشنگتن به این سطح از درگیری بوده، بلکه با یک حمله به جنوب لبنان یا تأسیسات ایران می‌تواند هر توافق احتمالی را به سرعت برهم بزند. ما نه به صلح مطلق نیاز داریم و نه به جنگ تمام‌عیار. باید به وضعیتی برسیم که آمریکا منافع اقتصادی ملموس در تعامل با ایران ببیند،

بدون اینکه ایران ناچار به اعلام دوستی با واشنگتن شود. در غیر این صورت، در یک برزخ استراتژیک - همان جنگ‌های کنترل‌شده - گرفتار خواهیم شد؛ وضعیتی که هزینه آن برای ایران به مراتب بیشتر از آمریکاست.

این صلح ناپایدار یا جنگ کنترل‌شده، خطر بالایی دارد که ناگهان از کنترل خارج شود و به یک جنگ تمام‌عیار تبدیل گردد؛ کابوسی که برای آمریکا نیز به دلیل تجربیات تلخ عراق و افغانستان، قابل قبول نیست.

به این مطلب امتیاز دهید:

هنوز امتیازی ثبت نشده است؛ اولین نفر باشید!
دیدگاه ها (0)
img
img img
خـبر فوری:

تعویق تمامی امتحانات نهایی استان‌های جنوبی تا پایان شرایط ویژه