22

شهریور

1405

آمار مطالعه شما
  • در این صفحه ۰ ثانیه
  • مجموع مطالعه ۰ ثانیه
مهمان
img
11 شهریور 1405 09:41 76 بازدید 0 کامنت

حد فاصل احساس و عمل

خشم، حسادت، ترس، میل، هیجان و حتی میل به انتقام، به خودی خود نشانه بی‌تعادلی روانی نیستند. انسان سالم نیز عصبانی می‌شود، دلش می‌خواهد جواب تندی بدهد، وسوسه می‌شود تصمیمی عجولانه بگیرد یا گاهی می‌خواهد همه چیز را رها کند. تفاوت مهم در این نیست که چه احساسی تجربه می‌کنیم تفاوت در فاصله‌ای است که میان احساس و عمل ایجاد می‌کنیم. فردی که مهار هیجانی بیشتری دارد، الزاما کمتر خشمگین نمی‌شود بلکه احتمال بیشتری دارد بتواند خشم را تحمل کند، آن را بشناسد و پیش از تبدیل شدنش به رفتار، درباره آن تصمیم بگیرد. در روانشناسی، مهار هیجانی به معنای سرکوب احساسات نیست. سرکوب، احساس را از سطح آگاهی کنار می‌زند اما مهار یعنی بتوانیم احساس را ببینیم، بدون آنکه فورا فرمان آن را اجرا کنیم. به همین دلیل جمله دست خودم نبود گاهی بیش از آنکه توصیف واقعیت باشد، راهی برای فرار از مسئولیت است. البته باید میان ناتوانی واقعی در کنترل تکانه، شرایط شدید فشار روانی و بی‌مسئولیتی عادی تفاوت گذاشت. نمی‌توان هر رفتار ناخوشایندی را به ضعف شخصیت نسبت داد. مقاله ژورنال یورتانگو نیز بر همین فاصله میان تکانه و تصمیم تاکید دارد و به نقل از یک پژوهشگر رفتار، مکث کوتاه را عاملی برای کاهش واکنش‌پذیری هیجانی و فعال شدن کارکردهای تصمیم ‌گیری مغز معرفی می‌کند. این مکث شاید از بیرون بسیار کوچک به نظر برسد، اما از نظر روانی اهمیت زیادی دارد. «صبر کن» گاهی همان نقطه‌ای است که انسان از موجودی واکنشگر به فاعلی تصمیم‌گیرنده تبدیل می‌شود. بنابراین مسئله اصلی، داشتن احساسات شدید نیست مسئله این است که آیا احساسات ما حق دارند بدون مذاکره درباره رفتارمان تصمیم بگیرند یا نه.

دفاع از خود یا حمله به دیگری؟

یکی از عبارت‌هایی که در مقاله مورد اشاره قرار گرفته، جمله «آرام باش، داری زیاده‌روی می‌کنی» است. این جمله البته همیشه نادرست نیست. گاهی واقعا طرف مقابل واکنشی نامتناسب نشان می ‌دهد و یادآوری این موضوع می‌تواند مفید باشد. مسئله زمانی شکل دیگری پیدا می‌کند که فرد به جای پاسخ دادن به انتقاد، خودِ منتقد را متهم کند. در این وضعیت، موضوع گفتگو از «چه اتفاقی افتاد؟» به «چرا تو این‌قدر حساسی؟» تغییر می‌کند. این تغییر کوچک، یکی از سازوکارهای مهم دفاع روانی است. پذیرش اینکه رفتاری اشتباه بوده، مستلزم تحمل احساس ناخوشایند شرم، گناه یا ناکافی بودن است. برخی افراد برای فرار از این احساس، مسئولیت را به طرف مقابل منتقل می‌کنند: «تو زیادی حساس هستی»، «همه چیز را بزرگ می‌کنی»، «شوخی بلد نیستی»، «مشکل از خودت است». در اینجا مهار هیجانی فقط مسئله کنترل خشم نیست مسئله توانایی تحمل این واقعیت است که ممکن است درباره خودمان چیزی بشنویم که دوست نداریم. این الگو در روابط خانوادگی، دوستی و محیط کار نیز دیده می‌شود. انسانی که هر نقدی را حمله تلقی می‌کند، به تدریج فضایی می‌سازد که اطرافیان یا باید سکوت کنند یا وارد جنگ شوند. نتیجه، رابطه‌ای است که در آن گفت‌وگو جای خود را به دفاع و ضدحمله می‌دهد.

اما یک نکته انتقادی نیز وجود دارد: نباید مفهوم مهار هیجانی را به ابزاری برای ساکت کردن افراد تبدیل کنیم. جامعه گاهی از فرد عصبانی می‌خواهد خودش را کنترل کند، در حالی که هیچ‌کس از علت خشم او نمی‌پرسد. ممکن است خشم واکنشی معقول به بی‌عدالتی، تحقیر یا فشار باشد. بنابراین مهار هیجان به معنای خاموش کردن اعتراض نیست؛ معنای دقیق‌ترش این است که بتوانیم اعتراض را بدون تبدیل آن به تخریب خود یا دیگری بیان کنیم.

جامعه‌ای که آینده را به فردا واگذار می‌کند

یکی از عبارت‌های مهم فهرست، «فردا نگرانش می‌شوم» است. این جمله در نگاه اول فقط نشانه اهمال‌کاری به نظر می‌رسد، اما اگر آن را در مقیاس اجتماعی ببینیم، با مسئله بزرگ‌تری روبه‌رو می‌شویم: زندگی در زمان حالِ بی‌وقفه، بدون توانایی تصور پیامدهای آینده. فرهنگ معاصر دائما ما را به واکنش سریع تشویق می‌کند. پیام باید همین حالا پاسخ داده شود، تصمیم باید فوری گرفته شود، خرید باید اکنون انجام شود، خشم باید همان لحظه در شبکه‌های اجتماعی منتشر شود و حتی اختلافات عاطفی گاهی به جای گفت‌وگو با یک پیام کوتاه پایان می‌یابند. در چنین شرایطی، مکث نه فقط یک مهارت فردی، بلکه نوعی مقاومت در برابر منطق شتاب است. مقاله اصلی نیز عبارت فردا نگرانش می‌شوم را به کنار گذاشتن پیامدهای رفتار و دشواری در مهار تکانه مرتبط می‌کند. اما اگر بخواهیم نگاه جامعه‌شناختی‌تری داشته باشیم، باید پرسید چرا زندگی روزمره تا این اندازه فرد را به تصمیمهای فوری سوق می‌دهد؟ انسانی که دائما زیر فشار کار، هزینه، ناامنی، کمبود وقت و بمباران اطلاعاتی است، ممکن است اساسا ظرفیت روانی محدودی برای برنامه‌ریزی بلندمدت داشته باشد. در اینجا مرز میان مسئولیت فردی و شرایط اجتماعی اهمیت پیدا می‌کند. نمی‌توان همه چیز را گردن ضعف اراده انداخت. فرد مسئول رفتار خویش است، اما اراده او در خلأ شکل نمی‌گیرد. ساختارهای اجتماعی می‌توانند صبر را دشوار و تکانشگری را آسان کنند. با این حال، همین شرایط نیز ضرورت مهار را بیشتر می‌کند.

کسی که هیچ‌گاه فرصت مکث ندارد، بیش از دیگران به مهارت مکث نیاز دارد. شاید بلوغ هیجانی دقیقا از همین‌جا آغاز شود: از توانایی گفتن الان نمی‌دانم؛ بعد از اینکه آرام شدم تصمیم می‌گیرم.

لذت به فلسفه توجیه تبدیل می‌شود

"فقط یک بار زندگی می‌کنیم" جمله‌ای است که در بسیاری از موقعیت‌ها کاملا بی‌ضرر به نظر می‌رسد. گاهی یادآوری ارزش زندگی است؛ دعوتی برای اینکه ترس بی‌دلیل مانع تجربه کردن نشود. اما همین جمله می‌تواند به پوششی برای رفتارهای بی‌محابا تبدیل شود: خریدی که توان پرداختش را نداریم، رابطه‌ای که می‌دانیم آسیب ‌زاست، تصمیمی که پیامدهایش را می‌ شناسیم یا سخنی که می‌دانیم دیگری را زخمی خواهد کرد.

مسئله این نیست که انسان نباید لذت ببرد یا خطر کند. مسئله، حذف آینده از محاسبات اخلاقی است. اگر تنها معیار تصمیم‌گیری الان چه چیزی می‌خواهم؟ باشد، دیگران نیز به آسانی به ابزار ارضای میل ما تبدیل می‌شوند. آن وقت ممکن است فرد بگوید من همینم، دلم خواست، نمی‌توانم خودم را محدود کنم و مسئولیت پیامدهای رفتارش را به طبیعت یا شخصیت خودش نسبت دهد. در مقاله اصلی، این نوع نگرش با بی‌توجهی به پیامدهای بلندمدت و دشواری در حفظ روابط پایدار مرتبط شده است. اما از نظر اجتماعی، مسئله عمیق‌تر است.

جامعه مصرفی نیز دائما به ما می‌گوید خواسته را به تاخیر نیندازید؛ همین حالا بخرید، همین حالا تجربه کنید، همین حالا لذت ببرید. در چنین فرهنگی، خویشتن‌داری ممکن است به رفتاری غیرطبیعی تبدیل شود. از سوی دیگر، نباید هر نوع لذت‌طلبی را آسیب‌شناسی کرد. انسان برای زندگی فقط به انضباط و آینده‌نگری نیاز ندارد؛ بازی، میل، تجربه و لذت نیز بخش‌های ضروری زندگی‌اند. مسئله زمانی آغاز می‌شود که «من می‌خواهم» جای «من مسئولم» را بگیرد.

زندگی اجتماعی بدون محدودیت ممکن نیست. رابطه عاطفی، دوستی، خانواده، کار و حتی آزادی فردی، همگی بر مجموعه‌ای از تعهدات بنا شده‌اند. وقتی به دیگری قولی می‌دهیم، دیگر نمی‌توانیم هر لحظه فقط بر اساس حال خودمان رفتار کنیم. آزادی ما در نقطه‌ای با آزادی دیگری برخورد می‌کند و درست همان ‌جا مفهوم مسئولیت شکل می‌گیرد.

خودمهاری واقعی معنایش این است که میان احساس و رفتار، فضایی برای انتخاب ایجاد کنیم. کسی که می‌تواند در آن فضای کوتاه مکث کند، هنوز خشمگین می‌شود، هنوز می‌ترسد، هنوز میل دارد و حتی گاهی اشتباه می‌‌کند اما دیگر نمی‌تواند به سادگی بگوید: دست خودم نبود.

به این مطلب امتیاز دهید:

هنوز امتیازی ثبت نشده است؛ اولین نفر باشید!
دیدگاه ها (0)
img
تبلیغ تبلیغ
خـبر فوری:

هشدار نارنجی برای ارتفاعات هرمزگان؛ بشاگرد در خطر سیلاب

آگهی:
عکس بده و الگو بگیر ، خیاطی آنلاین

عکس بده و الگو بگیر ، خیاطی آنلاین

بپرس!